
من ازامروز میخوام دیگه آیندرو بیخیال شم و دیگه حرف از دردو غم و...این چرت و پرتا نزنم
میخوام برگردم به گذشته به گذشته ای که عین خودم کوچولوو سیاه بود..
خداییش سفیدییم نعمتییه هااااا.....
ازبچگی تا الان با رنگه پوستم مشکل دارم آخه من به قول دوستام سیاهم(بادمجون)
به قول اجیم افریقایی
به قوله داداشم قره بالام (کوچولوی سیاه)
هرکی هرچی دوس داره بهم میگه منم چیزی نمیتونم بگم چون
واقعیت تلخه
همیشه حسودیم میشه به ادمای سفید چون همه چی بهشون میاد ولی من چی؟؟؟
آرزو به دل موندم یه بار لاکه قرمزبزنم به دستام, بلوزه بنفش بپوشم انگشترودستبند بندازم ولی نمیتونم چون
من سیاهم بهم نمیاد
ازبچگی برچسب سیاه بودنو روم زدن وقتی بادوسام دعوا میکردم تا میخواستم چیزی بگم همه میگفتن با مهسا حرف نزنید مهسا سیاهه شمام سیاه میشید بهم میگفتن سیاه سوخته بعضیاشونم میگفتن سوسکه سیاه و قهوه ای من جزگریه نمیتونستم کاری کنم ....حتی با من بازییم نمیکرد اون موقع هایی که من باید خاله خاله بازی میکردم همیشه باپسره همسایمون ماشین بازی میکردم چون دخترا بامن بازی نمیکردن همه ی دوسام پسر بودن....

فقط سوگلیه مامان بابام بودم بچه ته تغاری چراغ خونه که اگه یه روز نباشه خونه سوت وکوره فقط مامان بابام بودن که منو مسیلی عسل...نمکیه بابا صدا میزدنن

چون سیاهم کسی بهم نمیگه خوشگل چون سیاها خوشگل نمیشن
همه میگن بانمکی محجوبی...
ازبچگی چیزای بد مال من بودو چیزای خوب مال دیگران....چرا چون اونا سفیدن
من نتونسم تو این همه سال بهشون بفهمونم که من سبزه ام نه سیاه

مادربزرگم همیشه میگه سیاه بودن بهتر ازسفید بودنه میگه سیاه مثل کشمشه که میریزن تو جیب ولی سفید مثل دوغه که میریزن تو جوب
اگه من با جنبه نبودم تا الان بخاطره حرفای دوسام خودکشی کرده بودم
آخه...
دوسام بهم میگن بادمجون حتی پشته نیمکتم شکله بادمجون کشیدن که سیاهه منم تلافی کردمو پشته نیمکته دوستم که خیلی چاقه یه هندونه کشیدم ....
یکی ازدوستام گفت هروقت خواستی بری حموم خودتو با مشکین تاژبشور...
یکیشون میگه با وایتکس حموم کن شاید سفید شدی!!!
یکی ازدوسام وقتی اومد کلا س منو ندیدوبهم گفت تو رنگ دیوار نیستی چطور شده که ندیدمت ؟؟؟!!!!
وقتی میگم ازخجالت صورتم قرمز...میگن وا!!!مگه سیاهان قرمزمیشن!!!؟؟؟
وقتی میگم دستم خورده جایی کبود شده میگن سیاها کبود نمیشن ..
همه بهم میگن شبیه گیلاسی چرا چون گیلاس سیاهه....
مامان میخواد به داداشم زن بگیره وقتی که ازخواستگاری برمیگرده اولین چیزی که میگه اینه:دختره خوشگل بود سفید...
آخه سفید بودن چه ربطی به خوشگلی داره ؟؟؟؟؟
هرکی سفید باشه خوشگله هرکی سیاه باشه زشته
حتی بچه هام منو مسخره میکنن میگن روی مهسا خاک پاشیدن...
تنها کسی که ازم تعریف کردم مامان دوستم بود که گفت مهسا با اینکه سبزه اس ولی بانمکه صورتش صافه بینیش کوچیکه چشاش درشته قدش بلنده لباش خوشگله اگه موهاشو رنگ کنه بهترازاینم میشه مانه دوسم تنها کسی بود که به جزسیاه بودنم به چیزای دیگمم نگاه کرد

باهمه ی اینا همه دوسم دارن
چون هیچ وقت بااین چیزایی که بهم گفتن ناراحت نشدم وهمیشه باهاشون به خودم خندیدم
حتی سیاه بودنمم باعث شده که باهمه فرق کنم...
